از دیشب تا الان بیدار بودم:)))
جالبه،الانم خوابم نمیاد!!!!
چرا اینقدر من کم میخوابم عاخه:دی
البته خیلی هم بد نشد!لاقل از دیشب تا الان دو فصل "معماری کامپیوتر"رو خوندم.
بعلاوه یکمی "آمار"
نظم خوابم بهم ریخته!!!
دور از جون،شبیه جغد شدم!!!!
صبح ها خوابم!شب ها بیدار
حالا الان مشکلی نیست!فکرِ پس فردا رو میکنم که بخوام صبح زود بیدارشم برم دانشگاه:(
عاغا من غلط کردم تو تعطیلات درس نخوندم
:)))))
+الان مشخصه من خیلی پشیمونم؟؟!!^_^
+سلام
اگه به نظرات ما هم جواب ندادید ، ندادید ...
فکر نکنم کسی زیاد ناراحت باشه ... اما فکر کنم از این که کامنت های دونی پست هاتون بسته باشه بیشتر ناراحت بشه !
:)
+من دیگه واست کامنت نمیزارم!
ای کامنت خور!
ای بلاگفا! :)
گاهی وقت نمیکنم!نظرات رو جواب بدم:(((
بعد دوستان ناراحت میشن که چرا کامنت شون تایید نشده.
اینه که نظرات پست ها رو بستم!!
عاخه بعضی کامنت هاهم واقعأ نیاز به جواب نداره و.....
کامنت دونی رو باز میزارم ولی شاید نتونم به همه کامنت ها جواب بدم!!!
اگه قراره بعدأ ناراحت شید که چرا جواب ندادیو اینا؟؟؟!!!!
همون بسته بمونه؟؟؟!!!:(((((
حضرت محمد(ص)میفرمایند:"فاطمه پاره تن من است،هرکه او را بیازارد،مرا آزرده خاطر کرده وهر که او را شاد کند مرا شاد کرده.
گاهأ به این فکر میکنم که مردم چشون شده بعد از وفات پیامبر(ص).که به این زودی یادشون رفت فاطمه(س) دخترپیامبر است.یعنی واقعأاین حدیث پیامبر رو فراموش کردن!!!!حدیث منزلت و واقعه غدیر و.... رو فراموش کردن!!!!
میگن انسان فراموش کاره!!ولی واقعأ اینقد زود فراموش میکنه؟؟
غم از دست دادن پدر کم بود که،حق اش غصب شد،ارثیه اش(فدک) غصب شد،پهلویش شکسته شد،جنینش سقط شد
وهمه ی این اتفاقات فقط به فاصله ی چند روز بعد از وفات پیامبر(ص) اتفاق افتاده.
واقعأ بدست آوردن حکومت اینقدر ارزش داشت که با دختر پیامبر اینطور رفتار کنن؟؟
دیگر آن خندهی زیبا به لب مولا نیست
همه هستند ولی هیچ کسی زهرا نیست
قطرهی اشک علی تا به ته چاه رسید
چاه فهمید که کسی همچو علی تنها نیست
ای تاج سر عالم و آدم زهرا / از کدوکی ام دل به تو دادم زهرا
آن روز که من هستم و تاریکی قبر / جان حسنت برس به دادم زهرا . . .
حضرت حیدر به نام فاطمه حساس بود/ خلقت از روز ازل مدیون عطر یاس بود
ای که ره بستی میان کوچه ها بر فاطمه/ گردنت را می شکست آنجا اگر عباس بود،
صبحی با کلی انرژی بیدار شدم:)))
رفتم یه سر به ماهی هام بزنم!!
آخه این ماهی ها باید جاشون سردباشه!!!آب سرد گذاشته بودم واسشون که آبشنو عوض کنم!!
دیدم یکی شون مرده:(((
اینقد ناراحت شدم.
دوستش تنها شد!!
قبلنا روز12 یه مراسم بود!!"جشن رهاسازی ماهی ها"،میرفتیم ماهی هامونو تو همون پارک تو آب میرختیم!
نمیدونم امسال هم بوده یا نه!!
ولی عصر این یکی رو میبرم تو حوضِ یکی از پارک ها می اندازم.
شاید اینطوری جاش بهتر باشه.
کلافه ام،عصبانیو پُراز بغض!!!
دلم میخواد بشینم یه دل سیر گریه کنم.
پ.ن:وقتی اینجا مینویسم,یکم سبکتر میشم.