چار دیواری

طبقه بندی موضوعی
کلمات کلیدی
صبحی برای رهایی از این سردرگمی تصمیم گرفتم استخاره بگیرم!! بد اومد!!
الان یه گوه خوردمِ خاصی تو نگاهمه 

ترول های اوباش اینترنتی لج درآر! +عکس
۲ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۵ آبان ۹۵ ، ۲۳:۵۰
خانم مهندس

دو تا آدم مغرور خوردیم به پست هم!! نه حاضریم غرورمون رو کنار بزاریم! نه حاضریم بگذریم از هم!و تمومش کنیم این بلاتکلیفی رو.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۵ آبان ۹۵ ، ۰۰:۲۹
خانم مهندس

نمیدونم به حرف دلم گوش بدم یا عقلم؟!

چرا اینقدر طولانی شد این قضیه، بیشتر از یه ماهِ هر روز یه تصمیمی میگیرم! هر لحظه ام، نظرم عوض میشه:( احتمالا با این اتفاقاتی که افتاد قضیه از اینم طولانی تر بشه! که از حدِ صبر وحوصله من خارجِ:(

خیلی کلافه وبی اعصاب شدم:(

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۸ آبان ۹۵ ، ۰۰:۱۲
خانم مهندس

اینقدر گیج وسردگمم که نمیدونم چی میخوام بگم؟!ولی میخوام به یکی بگم! دلم میخواد بشینم با یکی دردودل کنم! یکی که حالمو بفهمه و راهنمایی ام کنه!!! تصمیم سختی باید بگیرم! ونمیدونم چیکارکنم! واقعأ نمیدونم.اولین باره که اینقدر درمونده ومستأصل شدم.

موندم یبن این دو نفر کی رو انتخاب کنم.

یکی که خیلی دوستم داره! خیلی زیاد، هم خودش خیلی دوستم داره،هم خانواده ش،یه ساله منتظر مونده و...(قضیه اش طولانیه،تو این مدت خیلی پیگیر بود)منم دوستش دارم.از نظر اخلاقی هم پسریِ مؤدب، خوش اخلاق،خوش برخورد،خانواده دوست،مهربون،مؤمن،متواضع،دست ودل باز، شیک پوش،با یه خانواده عاااااالی(بخصوص مادرشون).

اما مشکلاتی که هست ایناست:ایشون از یه شهر دیگه ان ومن باید برم اونجا، نمیدونم میتونم دوری از خانواده مو تحمل کنم یا نه.

و این که ایشون استقلال مالی وفکری ندارن! یعنی نه که اصلأ نداشته باشه ولی اونطوری که من میخوام نداره.همیشه همه امکانات در اختیارش بوده، بهترین خونه، بهترین ماشین،هرجا بخواد میتونه بره سرکاره چون باباش هم اعتبار داره هم پوووول.یعنی خودش اصلأ تلاشی نمیکنه! اینا باعث شده راحت طلب بار بیاد و خیلی آدم زرنگ وتیزی نباشه.البته خیلی هم تنبل نیست دیگه ها!! ولی اونظوری که من میخوام پسره تیز وزرنگی نیست.البته سن شون هم کمه 25 سالشونه.شاید بخاطرسن شونه!

استقلال مالی هم نداره! همه چی داره ولی هیچیش حاصل دست رنج خودش نیست.


اما مورد دوم:

پسریِ بی نهایت زرنگ وباهوش، میتونم روش حساب کنم،میتونی بهش تکیه کنی، با ابهت، مؤمن(از مورد قبلی مؤمن ترن)،شغلِ خوبی داره(جایگاه اجتماعی بالا،درآمد بالا(البته فکر نمیکنم خونه وماشین واینا داشته باشه)) خیلی مستقل هم از لحاظ فکری وهم از لحاظ مالی،اجتماعی، حد و حدود محرم ونامحرم رو رعایت میکنه خیلی زیاد، مثل خودمه:) .

ومشکلاتی که ایشون دارن ایناست: مادرشون یه طوری ان! احساس میکنم نگاهشون بهم از بالا به پایینِ! یعنی خودشون رو خیلی بالاتر از ما میبینه(البته اینم بگم همسرشون موقعیت اجتماعی خیلی بالایی دارن ولی خب این دلیل نمیشه که همچین نگاهی بهم داشته باشن ،از نظر سطح مالی همسان هستیم فقط اینا جایگاه اجتماعی شون بالاتره! مورد قبلی با وجود اینکه خیلی خیلی پولدار بودن اما بسیار هم  آدم های متواضع وساده ای بودن،برعکس این مورد).

خودش هم (پسره:))، یکمی مغروره،البته جلسه آخر دیگه خیلی مغرور نبود.ولی جلسات قبل بعضی وقتا یه طوری باهام صحبت میکرد که انگار من بچه ام! البته اختلاف سنی مون یکم زیاد هست و!چندباری هم ناراحت شدم از بعضی از صحبت هاش.

دیگه این که مثل مورد قبلی دوستم نداره! البته شایدم داشته باشه!! چون جلسه آخر دوست داشت بیشتر حرف بزنیم!! وقتی تو پذیرایی نشسته بودیم! تو زاویه دیدش نبودم همه اش داشت تلاش میکرد چطوری، یجوری که تابلو نباشه برگرده نگام کنه! البته هرچی هم تلاش کرد تابلو نباشه،نشد !چون همه متوجه شده بودن:))احساس منم بهشون اینه که: نه دوستشون دارم نه بدم میاد ازش ولی از مورد قبلی خوشم میومد.

یه چیز دیگه هم هست ایشون خوش تیپ تر وخوشگل تره از مورد قبلی! البته هر دو شون خوب ان! ولی این یکم بهتره از لحاظ ظاهری ولی قبلی در عوض شیک پوش تر بود.


حالا موندم چیکار کنم! دارم دیوونه میشم.موندم  با کسی که دوستم داره ودوستش دارم ، ولی یکم وابسته اس! ازدواج کنم  ؟ یا باکسی که مستقل و باهوشِ اما مغرور وفعلأ حسی بهش ندارم! ازدواج کنم؟؟ یا صبر کنم موردهای بعدی رو بببنم؟!

اینقدر تو این مدت فکر کردم که دارم دیونه میشم دیگه:(

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۲ آبان ۹۵ ، ۲۰:۵۲
خانم مهندس
برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
۲۱ شهریور ۹۵ ، ۰۱:۲۴
خانم مهندس
این روزا خیلی فکرم درگیره ومعمولا حواسم به اطرافم نیست! خیلی تو خودمم.چقدر از پارسال همین موقع تا امسال،اتفاق های بد برام افتاد! ناشکری نمیکنم.میتونست بدتر هم باشه.ولی خیلی سخت گذشت این یه سال.بدترین اتفاقش هم فوت مادربزرگم بود:(
امیدوارم بعد از این دیگه روزای خوب بیاد...فقط به همین امید زنده ام.
این پرت بودم حواسم،دیروزباعث یه سوتی شد! که هر وقت یادش میوفتم خنده ام میگیره.
تو مسیر که داشتم میرفتم دانشگاه، یه خانمی رو سوار کردم! ایشونم از همون اول مسیر تا آخر، یه ریز داشت حرف میزد! حالا اگه منم یه کلمه شو گوش کرده باشم! فقط هرچند وقت یه بار میگقتم :"بله! درسته!"اصلأ حواسم بهش نبود.
آخر مسیر،دست داد باهم گفت: "مؤذن، هستم"!! منم گفتم:"عه! برا کدوم مسجد؟؟"خیلی سوژه ای
عاخه یکی نبود بهم بگه مگه موذن زن هم داریم؟؟! حالا بالفرض که داشته باشبم! کسی با آدم دست میده!شغل شو میگه؟ مثلأ من دارم خداحافظی میکنم! دست بدم بگم دانشجو هستم:)))یا معلم هستم:))
بنده خدا فکر کرد دستش انداختم!!! اما واقعأ حواسم نبود.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۴ شهریور ۹۵ ، ۱۱:۵۶
خانم مهندس

مرا هزار امید است وهر هزار تویی 



                                                  

۰ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰ ۲۶ مرداد ۹۵ ، ۰۰:۳۷
خانم مهندس

چقدر بهتره اینطوری

۰ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۲۴ تیر ۹۵ ، ۰۰:۵۶
خانم مهندس
من دگر سوی چمن هم سرپروازم نیست
که پربازم اگر هست،دل بازم نیست
۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۴ تیر ۹۵ ، ۰۱:۳۳
خانم مهندس

خیلی حالم گرفته اس از این که دارم فارغ التحصیل میشم:/ بقیه دوستام خیلی ریلکس ان! ناراحت که نیستن تازه خیلی هم خوشحال ان که تموم شده درس شون.ولی نمیدونم من چرا حالم اینجوریه؟!!!اینقدر بغض دارم که هر لحظه ممکنه بزنم زیر گریهمن غیرعادی ام ؟عایا؟شکلک های شباهنگShabahang

یادمه روزای آخر مدرسه(پیش دانشگاهی) هم همین حس رو داشتم البته یکم کمتر!! دیگه درحد گریه کردن نبودم ولی ناراحت بودم از تموم شدن دوران مدرسه.تازه الان به این نتیجه رسیدم که دانشگاه چقدر بهتر از مدرسه بود.امیدوارم تو بقیه مراحل زندگی هم همین حس رو داشتم باشم!! تموم شدن این دوران برام شروع یه دوران شیرین تر وبهتر باشه (آیکونه الکی دلداری دادن خودم:/ )

آره؟؟ واقعأ یعنی روزهای بهتر از این دوران هم هست؟؟؟



+دعا کنید! ارشد آی تی شاهرود قبول شم کنکورو خوب دادم ولی خب میگن ارشد آی تی قبولیش خیلی سخته.

راستی کسی نمونه سوال های آزادکامپیوتر(نرم) رو نداره؟؟تو سایت ها دنبال گشتم همه اش پولی بود:)) تازه پاسخ نامه هم نداشت:/

اگه کسی داره! ممنون میشم بهم بده.Smiley



۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۶ ارديبهشت ۹۵ ، ۱۹:۳۷
خانم مهندس
واااااای!! اینقدر ذوق دارم که نگو!! بهترین مراسم تمام عمرم بود.
خیلی خیلی خوش گذشت!! البته من یکم استرس داشتم !! خیلی حواسم به مراسم نبود!! حتی با وجود استرس کلی بهم خوش گذشت!! اگه استرس نمیداشتم ومجری نمیبودم که دیگه هیچی!
به عنوان اولین تجربه مجری گری!! خوب بودم! عالی نبودم ولی خب در حد خوب بودم!! اولین تجربه ام بود دیگه!!
اوایلش استرس داشتم!! متن هام رو خیلی تند میخوندم:/ ولی بعدش خوب شدم! یعنی مجری دوم که کارش خیلی خیلی عالی بود بهم اعتماد به نفس میداد!! 
موقع شام که اومدم پایین!! چقدر خسته نباشید گفتن بهم و تشکر کردن ازم:))) وای ذوقیدم:))) نمیدونستم درپایان مهمانها به مجری خسته نباشید میگن و تشکر میکنن:))
به عنوان "مومن ترین" و"باکلاس ترین" دانشجو هم انتخاب شدم:دی
حالا خوب شد به عنوان "مومن ترین" انتخاب شدم!! وگرنه با این دیدی که امشب خانواده ام ازم دیدن! فکر میکردن من همیشه همینجوریم:/ حالا نه این که فکر کنید امشب مثلأ سبک بودم ها!! نه!! فقط چون تدارکات وبرنامه ریزی ها دست آقایون بود! من خیلی باهاشون صحبت میکردم!! خانواده منم حساس:))
درکل امشب خیلی خیلی بهم خوش گذشت.فکر کنم بقیه بچه ها هم از مراسم خیلی راضی بودن وبهشون خوش گذشته.
فقط الان یه اتاق نامرتبی دارم که فکر کنم باید تا صبح مرتب کنم:/ بعد از این جمله ی  "حالاچی بپوشم؟؟" اتاقم به این روز افتاد:دی

۰ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۲۵ ارديبهشت ۹۵ ، ۰۱:۳۳
خانم مهندس

پس فردا،ساعت20،مراسممون(جشن فارغ التحصیلی) شروع میشه.یکم استرسم گرفته:)) 

تاحالا کنفرانس زیاد دادم ولی این اولین بار که میخوام مجری مراسم باشم.هنوز متن هامم کامل آماده نکردم!! البته یه جورایی هم بعضی قسمت ها رو نمیشه از قبل آماده کنی!مثل قسمت مسابقه و....

سوال های مصاحبه رو هم الان دارم مینویسم.فقط یه قسمتش خیلی اذیتم کرد!! اونم پخش کلیپ خاطرات!! نمیدونم قبلش چی بگم؟یعنی متن متناسبی نتونستم پیدا کنم:/


حالا همه اینا به کنار!!!خانواده هامونم دعوتن!!! اونا رو چیکار کنم؟؟! با این جو مذهبی که تو خونه ما هست!! وکلأ حرف زدن با نامحرم حالا چه کاری! چه درسی! چه مجازی!کلهم اجمعین حرام اندر حرامِ!!! حالا خداییش منم خیلی ملاحظه میکنما!! یعنی تو دانشگاه تا ضرورت ایجاب نکنه با پسرا حرف نمیزنم.مگه این که واقعأ کاری داشته باشم(اونم کاملا رسمی وجدی ام).حالا تو مراسم منو ببینن درحال صحبت با آقای x وy !!!از همه بدتر پخش کلیپ آخری که  توش عکس های پشت صحنه مراسم هم هست!! (عکس دسته جمعی که جلو سردردانشگاه گرفتیم رو نشون دادم !!کلی شکایت کردن که چرا عکس گرفتی!!!!!!)یعنی رسمأ به فنا رفتم!! حالا فکر میکنن من  همیشه تو دانشگاه همینجوریم:/


حالا باز همه اینا به کنار!!!! مهم ترین مشکل "لباس چی بپوشم؟؟؟؟" :دی

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۳ ارديبهشت ۹۵ ، ۰۲:۱۴
خانم مهندس

دقیقا وقتی داری فراموشش میکنی،باید یکی رو ببینی که شبیه اشِ؟! اونم تا چه اندازه شبیه! بقول دوستم انگار برادر دوقلو ان!! حتی نوع لباس پوشیدن! راه رفتن! حرف زدن! یه شباهت کوچیک هم باعث میشد ساعت ها برم تو فکر!چه برسه به این همه شباهت.

ولی آخه چرا الان باید این آدمو هی ببینم!دقیقأ موقعی که داشتم فراموشش میکردم.اینم شانس من دارم؟؟تازه رندگیم داشت به روال عادی برمیگشت.


لعنت به اون کسی که  گفت :"فرزند کمتر،زندگی بهتر"!!! بیان زندگی بهتر رو ببینن؟؟؟ ببنید وقتی تو زندگی مشکلی برای خودت،خانواده ات، پیش میاد و دست تنهایی چه حسی داره؟؟وقتی چند روز تعطیلی وکسی رو نداری که بری بهشون سر بزنی؟؟وقتی بخاطرنگرانی از تنهایی خانواده،مجبور میشی از کسی که دوستش داری بگذری. 

اوج زندگی بهتر رو درک میکنم!!!!!!!!!!!!!!



۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰۳ ارديبهشت ۹۵ ، ۱۵:۴۷
خانم مهندس
آخر اردیبهشت جشن فارغ التحصیلی داریم! وقراره من مجری مراسم باشم(توفیق اجباری بود) حالا برای پایان مراسم تصمیم داشتم یه متن خداحافظی رو بخونم، همزمان با خوندن دکلمه من ،یه کلیپ هم از عکس های بچه ها(عکس های جشنواره حرکت مون،بازدید از کارخونه و....) رو بخش کنن.با یه موزیک غمگین، که مناسب خداحافظی باشه!!! دنبال آهنگ بیکلام "ماه پیشونی "محسن چاوشی بودم که پیدا نکردم:/  حالا اگه کسی موسیقی بیکلامی که متناسب با متن خداحافظی باشه،معرفی کنه.ممنون میشم اگه کمک کنید:)
والبته اگه نظرخاصی دارین در زمینه برگزاری جشن! بازم ممنون میشم اگه راهنمایی ام کنید.
۱ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۲ فروردين ۹۵ ، ۲۱:۰۰
خانم مهندس
برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
۱۱ فروردين ۹۵ ، ۰۱:۰۹
خانم مهندس